|
و زمانه دیگر آن گردون گذشته نیست
که هر جا بگردی گوهر محبت بینی
به هر دری رو کردم مر ا شکستند
مر ا به سوال کشیدند که چرا محبت می خواهی
به هر کو که روان می شوم
می گویند محبت سالهاست که رفته از اینجا رفته
محبت سالهاست که مرده
به هر که گویم محبت چیست گویند از دیگری بپرس من ندانم
و کسی مرا پیش گلها می فرستد
تا از آنها بوی محبت بگیرم
ولی تا کی به بویی خوش دل بندم ؟
من نادانم که در سرای ظلمت دنبال چراغ محبت می گردم
خدا روزگاری سرای ادم بهشت بود
پیش تو بود محبت از تو می خواست
و آدم به زمین سقوط کرد
قدر خدا ندانست
و من زاده ی آدم محکوم شدم که از مرداب محبت صید کنم
یا که در شهر ظلم دنبال خرابه محبت بگردم
خرابه محبت کجاست؟
ساکنش کیست ؟
مرا لایق محبت خواهد دانست
مرا خواهد پذیرفت؟
کاش ساکن خرابه ی محبت زیر آوار نمرده باشد
خدایا از هر که می پرسم مرا سوی او می فرستد
او کیست ؟
ای او بیا مرا سیراب از محبت کن


|